رضا قليخان هدايت
1980
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ابر ز آب مژه بر روى كشت * گل به مل و مل به گل اندر سرشت باد سحرگاهى ارديبهشت * كرد گل و گوهر بر ما نثار صحرا گويى كه خورنق شده است * بستان همرنگ ستبرق شده است بلبل همطبع فرزدق شده است * سوسن در ديبهء ازرق شده است باده خوشبوى مروّق شده است * پاكتر از آب و قوىتر ز نار مرغ نبينى كه چه خواند همى * ميغ نبينى كه چه راند همى دشت نبينى به چه ماند همى * دوست نبينى چه ستاند همى باغ بتان را بنشاند همى * بر سمن و نسترن و لالهزار من بروم نيز بهارى كنم * بر رخش از مدح نگارى كنم بر سرش از درّ خمارى كنم * بر تنش از شعر شعارى كنم وينهمه را زود نثارى كنم * پيش امير الامراء روزبار بارخدايى كه به توفيق بخت * بر ملك شرق عزيز است سخت مير همىبركشدش لختلخت * و آخر كارش بدهد تاج و تخت اندكاندك سرشاخ درخت * عالى گردد به ميان مرغزار ايزد تيغش سبب ضرب كرد * قطب همه شرق و همهء غرب كرد تا پدرش كنيت ابو حرب كرد * بسكه شد و با ملكان حرب كرد از لطف و آن سخن چرب كرد * خلق جهان طالبش و دوستدار از كرم و نعمت و آلاى او * كس نشنيدست ز لب لاى او فرّ خدايى همه لالاى او * هست بر آن قالب و بالاى او